عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

مقدمهء مصحح 54

زبدة التواريخ ( فارسى )

الف . مختصات نثر عصر حافظ ابرو ملك الشعراى بهار در مورد سبك نثر اين دوره مىگويد : « سبك نثر درين دوره شيوه‌اى است ميانه و هرچه پايين مىآييم كم‌مغزتر و ساده‌تر مىشود . . . نويسندگان اين دوره گاه در مقدمات كتب و خطب و فواتح فصول تشبيه‌هايى به سبك قديم مىنويسند كه از حيث سجع قدرى شباهت قديم دارد ، ولى از حيث جزالت و انسجام و ساير استادىها در مرتبهء دون قرار دارد . لغات عربى بسيار كمتر از قديم ، و شعر عربى و استدلالات و تمثيل و مثل به‌ندرت در آن ديده مىشود . متن كتب ساده و گاهى داراى ركاكت و سستى است و اين معنى در حبيب السير تأليف غياث الدين خواندمير ديده مىشود و نيز چيز تازه‌اى كه در اين عصر مىبينيم القاب و عناوين و پرچانگىهايى است كه مؤلفين اخير دورهء تيمورى در اوايل كتب يا در تشبيب فصول دربارهء ممدوح معمول مىدارند كه گاهى دو سه صفحه را بايد عبور كرد و از تپه و ماهور مديحه‌ها و موازنه‌ها و مزدوجات و اسجاع و القاب ياوه و بىاصل بايد گذشت تا به زحمت نام كسى را كه مقصود نويسنده است و كتاب به نام اوست به دست آورد . . . در عصر خاندان تيمور ، مورخان ، شيوهء اطناب در مدح و چاپلوسى را زنده كردند و رفته‌رفته از فواتح كتب به فواتح فصول كشيد و . . . در هر سال در فاتحهء فصل و سال نو شرح مبسوطى در تعريف صفت بهار و ازهار و اشجار نوشته مىشود و در آن فاتحه برائت استهلال‌ها و صنعتگرىهاى عجيب و غريب به كار مىبرند كه جز هنرنمايى فايده‌اى دربر ندارد . ديگر آوردن لغات و تركيبات تازى و ترك كردن الفاظ فارسى كه همان معنى را داشته است از مختصات اين زمان است كه تا زمان ما باقى مانده بود . از حيث صرف و نحو نيز نثر بسيار تنزل كرده است . فعل‌هاى وصفى . . . در اين ادوار به تكرار و پىدرپى چه به حال وصفى و چه به حال خبرى يعنى به صيغهء ماضى نقلى يا بعيد يا حذف فعل معين استعمال مىشود كه هنوز هم در كار است و حذف افعال بدون قرينه كه در قديم به‌ندرت مىديديم ، آن‌هم در مواقعى خاص و با قراين معنوى ، در اين دوره شدت يافته است . ضماير مفرد غايب غير